تبليغاتX
حقیقت محض در قرن 21
 
آرشیو ما



جشنواره ملی

گروه فرهنگی سایبری خیبر

جشنواره ملی مبارزان سایبری
حجاب زینت آفرینش
خدمات ما

نويسندگان
آخرین مطالب سرداران قلم
آخرین مطالب عدالت علی
لينک دوستان
پيوندهاي روزانه
لوگوي حمايتي ما

حقیقت محض در قرن 221

 عدالت علی (ع)

سرداران قلم

سرداران قلم

حمایت می کنیم

 بلاگرها

 سپاه خراسان شمالی

 دروازه شرق

پایگاه تحلیلی \\\\

حمايت ميکنيم

یادداشت های یک دختر چادری


پايگاه فرهنگي - مذهبي شور حسين

گفتمان ديني دات نت

پایگاه مذهبی ثقلین

  مقر افسران جنگ سایبری

مقر موعود

 سنگر جنگ هاي سايبري

 ثامن تم

  شيعه
عطشان

" border="0" />
آمار بازدید وبلاگ
نظر سنجی
نواي وبلاگ

باسلام خدمت تمام دوستان و همراهان محترم حقیقت محض

به اطلاع عزیزانم میرسانم این مجموعه برای چندمین مرتبه در یکی دیگر از جشنواره های وبلاگنویسی(استان اذرباییجان غربی) به عنوان وبلاگ برتر برگزیده شد

.......................................................................................

برای مشاهده نتیجه جشنواره اینجا کلیک کنید

داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 20:42 ] [ حقیقت نویس ]

 حق من نیست...

    


 حق من نیست که این گونه پریشان باشم

 حق من نیست که این گونه هراسان باشم


 شب به دنبال «من» خویش ، ‌به هر جا بروم

 روز ، از سایه ی خود نیز گریزان باشم 

 

 من که در سینه ی خود یک دل عاشق دارم ،

 حق من نیست چنین بی سر و سامان باشم

 

 من که هرگز نرساندم به کسی آزاری ،

 حق من نیست که در رنج فراوان باشم

  

 کاش ای مرگ بیایی و مرا دریابی

 حق من نیست که از چشم تو پنهان باشم 

 

 آخر و عاقبت عاشقی این است «افق»

 ولی آن روز نیاید که پشیمان باشم !

 

 ....................................

حرف دلم از زبان یوسف شیردژم

داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:44 ] [ حقیقت نویس ]

آيا شما وقت داريد كه دقايقي از  شبانه‌روز را با خود خلوت كرده و از وضعيت خويش جويا شويد؟

معمولاً ما آنقدر سرمان شلوغ است كه اصلاً وقت نداريم از خود بپرسيم كه "اصلاً چه مي‌كنم؟". وقتي هم كه سرمان خلوت است، يا رمق و حوصله نداريم و يا اين‌كه با خود مي‌گوييم "خوب معلوم است چه مي‌كنم، همان كاري كه هر آدم عاقلي مي‌كند؟".

حال موضوع را از زاويه ديگري مطرح مي‌كنيم. اگر يك نفر، عزيزش زير عمل جراحي باشد، لحظه‌اي از پشت در اتاق كنار نمي‌رود و از خود و يا ديگران حال عزيزش را جويا مي‌شود و اين‌كه الان پزشك مشغول چه كاري است.

ما نيز در وضعيتي همانند آن فرد پشت درب اتاق عمل هستيم و آن بيمار زندگي ماست. زندگي از مهم‌ترين‌ سرمايه‌هاي ماست؛ يك سرمايه برگشت‌ناپذير. بنابراين لازم است كه آن را به خوبي و با دقت مورد بررسي و مشاهده قرار دهيم و مطمئن شويم كه در يك وضعيت محكم و استوار قرار داريم. "چه مي‌كنم؟" سؤالي است كه مي‌تواند به ما كمك كند كه بيشتر از خودمان با خبر شويم و بتوانيم ترسيمي از وضعيت خود داشته باشيم.

از طرف ديگر موفقيت راستين با دانايي ميسر است و تفكر يكي از آسان‌ترين راه‌ها براي دانا شدن است.

داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:3 ] [ حقیقت نویس ]



گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ،

این که کسی دوستت نداشته باشد ؟

تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی .

حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت .

گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .

چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم .

آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند .


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 8:21 ] [ حقیقت نویس ]

یک لیوان انار:

گرد و غبار که می نشیند روی روح مان گاهی قوانین ساده ی این دنیا را فراموش می کنیم .همان قواعدی که حضرت رب برای چگونه گی بودن, با ستون های نادیده, عالمش را بنا کرده .

قواعد را به اشتباه بروی, برای عشقی که او بین خودش و تو ایجاد کرده , قواعد اشتباهت را به هم می ریزد . و تو مایوس از عاشقی ات فکر میکنی او رفته است . و با خود می گویی : اگر نرفته  پس چرا این همه به هم ریختگی قواعدم ؟ 

و او میگوید چون قواعد ساخته شده بودند برای به هم ریختن . و تو همچنان مصرانه بر کرسی لجاجت روح نشسته ای بی آنکه بدانی و داد میزنی و فریاد میکنی که: نـــــــــــــــــــــــــــــــه! تو مرا دوست نداری ....نـــــــــــــــــــــــــــه! تو خودت را از من دریغ کرده ای ..



ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:50 ] [ حقیقت نویس ]

(تواین نوشته کمی از تخیلاتم استفاده کردم واین تخیلات رو با امروزم و ... مقایسه و ...)


ماشاءالله به این آفریده های دوست داشتنی خدا؛ بگید ماشاءالله، زنده باشند ان شاءالله بعد پست را بخونید
ما سه تا جوجه خریدیم، سبز و صورتی و سفید، جوجه صورتیه همون اوایل مرد؛ و چقدر ناراحت کننده رفت. جوجه ی من – جوجه سفیده- ماشاءالله خوب جنب و جوش داشت اما تا امروز یه ذره هم قد نکشیده، یعنی کنار یه جوجه یه روزه که بزاریمش یه اندازه اند با این تفاوت که این یه کم پر درآورده! جوجه سبزه- جوجه ی خواهرم- ماشاءالله رشدش بد نیست اگر چه از جوجه پارسالی ها کوچولوتره.
همون طور که گفتم جوجه سفیده جنب و جوش زیادی داره و برای یک هدف خیالی چنان بدو بدوایی توی اتاق می کنه که بیا و ببین، وقتی جوجوی من شروع به دویدن می کنه، جوجه سبزه هم پشت سرش شروع می کنه به دویدن، وقتی بهش رسید محکم یه نوک می زنه توی سر جوجوی من! و بعد خودش می زنه جلو!
با مامان که راجع به این مسئله صحبت می کردم گفت: خوب حتماً سبزه خروسِ که این کارها را می کنه...
منم گفتم: نه، غده، می خواد بگه من زور دارم، زورم می رسه!


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:22 ] [ حقیقت نویس ]
آزادی ،قدرت،آرامش این ها همان ایده ال هایی هستند. که بشر
همواره بفکر رسیدن به آن است.هرکسی بنا به شرایط اجتماعی و زمانی خود تعاریفی از این کلمات دارد .گروهی قدرت را در پول و ثروت می دانند و کسی دیگر آرامش را در خانه های بزرگ و خلوت می بینند.گروهی نیز آزادی
 را در برداشتن روسری و آزادی ظاهری می بینندو...
نکته اینجاست که همگی این افراد در دور دست ها
بدنبال معنای این کلماتند. غافل از  اینکه
تمام این بزرگی ها در نهاد انسان نهفته است.بطوری که بزرگترین قدرت ،
قدرت حکومت بر "خود" است و آرامش واقعی فقط در سایه ی این قدرت
بدست می آید.
 آزادی را می توان حاصل این قدرت و آرامش دانست.

داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:3 ] [ حقیقت نویس ]

گفت: بالاخره بعد از كلي كش و واكش 20 تن از ضد انقلابيون فراري با هزينه دولت سعودي در واشنگتن گرد هم آمدند.
گفتم: خب! كه چي؟!
گفت: دستور جلسه اين بود كه روش مشتركي براي مبارزه با جمهوري اسلامي پيدا كنند!
گفتم: در حالي كه آمريكا و اسرائيل و اتحاديه اروپا و ديكتاتورهاي عرب تاكنون نتوانسته اند هيچ غلطي بكنند، از چند تا خل و چل فراري چه كاري ساخته است؟!
گفت: اتفاقا يكي از گروه هاي اپوزيسيون هم به همين نكته اشاره كرده و جلسه مزبور را سر كاري دانسته و نوشته است؛ ما اگر توان داشتيم، فكري به حال گيجي و درماندگي خودمان مي كرديم.
گفتم: حيوونكي راست گفته!... يارو عينكش رو دور دستش مي چرخونه، وقتي به چشمش مي زنه، سرش گيج مي ره و مي خوره زمين، هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره؟!

داغ کن - کلوب دات کام
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 8:31 ] [ حقیقت نویس ]

جدایی نادر از سیمین در حالی در استرالیا و برخی کشورهای آسیایی در حال اکران است و البته اصغر فرهادی کارگردانش به عنوان نخستین برنده ایرانی جایزه اسکار جزو صد کاندیدای شخصیت برتر سال ۲۰۱۲ از منظر مجله تایم قرار گرفته که برخی رسانه ها یکی از ظرافت های نادیده فیلم فرهادی که از دید منتقدان نیز به دور مانده بود را منتشر کردند تا از چند لایه بودن این فیلم و عمق نگاه فرهادی در ساخت آثارش که یادآور سه گانه سازی «آبی، قرمز، سفید» کیشکلوفسکی است، پرده برداشته شود.


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 14:24 ] [ حقیقت نویس ]

 علي اکبر جوانفکر آنقدر درباره خانه نشيني 11 روزه محمود احمدي نژاد توضيحات جورواجور داده که مي توان او را «سخنگوي خانه نشيني 11 روزه» دانست! اين برادر آنقدر به اين شغل علاقه دارد که حتي با وجود اينکه محمود احمدي نژاد اسفند ماه گذشته در صحن علني مجلس خانه نشيني اش را تکذيب کرد، وي همچنان مشغول ارائه توضيح درباره آن خانه نشيني است! البته شايدهم حق دارد ؛ چرا که آن تکذيب خيلي نچسب بود و برادر جوانفکر حتما آنقدر هوشياري دارد که اين موضوع را درک کند.

اين برادر ديروزسرمقاله اي در روزنامه دولت نوشته و در آن دوباره توضيحات خيلي شيريني درباره خانه نشيني رئيسش صادر کرده است:


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 8:18 ] [ حقیقت نویس ]

دلنوشته ها


.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
ما آمده ايم زندگي کنيم تا قيمت پيدا کنيم ، نه اينکه با هر قيمتي

زندگي کنيم ؛

زندگي ما حکايت يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟

!!!گفت : نه . ولي تمام شد


.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
کشتی بساز ای نوح طوفان به بین راه است

بــاران رحــمــتــش نــیــز بـرسبزه خواهد آمد

هــرگــز خــدا بــه شــعـرم خنده نمیکند چون

مــهــمــان ما کریم است با سفـره خواهد آمد

رفــتــم کـلاس اول ایــن جــمــلـه را نـوشـتم :

روزی بــــه زیــــر بــــاران آن مـــرد خواهد آمد ...

.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
فرازی از وصیت نامه شهید چمران

اینها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحم آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم . اینجا قلب می سوزد و اشک می جوشد وجود خاکستر می شود و احساس سخن می گوید اینجا کسی چیزی نمی خواهد انتظاری ندارد ادعایی نمی کند و ... .

چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن از همه قید و بند اسارت حیاط آزاد شدن پرچم حق را در صحنه خطر مرگ بر افراشتن به همه طاغوتها نه گفتن با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن جایی که دیگر انسان مصلحتی ندارد تا حقیقت را برای آن فدا کند.
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
دستت را که به قلم مي بري مديون کلمات مي شوي آنگاه که مفهومي را به دوش مي کشند که تو برايشان تقدير مي کني...
بي راه نيست اگر بيانديشيم که يوم الحسرت، همراه حق الناس بايد جواب گوي حق الکلمات هم باشيم...
به راستي آيا مي توان هر چيزي را گفت؟ آيا انسان بودن ما و مقام شامخ خليفه الله ي به ما اين اجازه را مي دهد که بنگاريم هر مفهومي را؟
تازگي ها درب هر انجمن قصه و شعري را که مي زني گوشت پر مي شود از چيزهايي که پدر و مادرهايمان اگر نصف شان را بشنوند تا بناگوششان سرخ تر از لبوي شب يلدا مي گردد ... و من مي مانم که اين خواهر-برادرهاي ايماني از کدام مدرسه مدرک حيايشان را گرفته اند که راست راست در چشم هم نگاه مي کنند و لبخند مي زنند و از اين چيزها براي هم مي خوانند؟!!

.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
می گم ! می گن هی چقدر از خودش تعریف می کنه .
نمی گم! می گن ای بابا می مردی چیزی از خودت می نوشتی !!!
چه کنم ؟
ساکت می شم شاید سکوت همه چیزو بگه . من که قدرت گفتم ندارم
فقط همین که :
28سالمه . بچه شهرستانم . ایرانی فارس زبانم . گاهی می خندم گاهی می گریم گاهی خشم انتخاب می کنم ! ایمان دارم که اگر همه این حالات رو بجای مناسب خود استفاده کنی موفقی! وای از اون روزی که اعتقادم رو ازم بگیرند ... دیگه هویتی واسم نمی مونه . ادعای معتقد بودن نمیکنم ولی معتقدم که وجود انسانها باید با اعتقاد درست باشد. بعضیا به خاک معتقدن بعضیا به انسانها بعضیا به قومیت خود و ... اما در این آشفته بازار می توان به چیزی فارغ از آلودگی های زمینی معتقد بود .چیزی که ارزش اعتقاد و عشق و جانفشای را داشته باشد نه دختر است ونه پسر ! نه مشتی خاک و مرز که با جنگی توسعه یابد یا کوچک شود !موجود دو پا می تواند به چیزی بهتر و زیباتر دل ببندد .
خلاصه کنم : اسلام .
ما قبل از اینکه دختر یا پسر باشیم مسلمونیم . قبل از اینکه عرب یا عجم باشیم مسلمونیم و قبل از اینکه ایرانی باشیم مسلمونیم . ارزش من بیش از خاک و خاشاکه که بادی روزی این سو برد و روزی آن سو .
باز ساکت می شم تا شاید مطالبم چیزی بگن
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
اصلا به روي خودمان نمي آوريم اين همه نقل و سند تاريخي را که مي گويند پيامبر در بستر بيماري قلم و کاغذ خواستند و آن يک نفر گفت هذيان مي گويد .....
اصلا به روي خودمان نمي آوريم که نص صريح قرآن است که پيامبر (ص)« لا ينطق عن الهوي» ست....
اصلا به روي خودمان نمي آوريم که علي (ع) غصه دار و نالان غسل مي داد پيکر ختمي مرتبت را و آقايان به شيوه اي کاملا دموکراتيک در حال فراموش کردن غدير بودند .....
اصلا به روي خودمان نمي آوريم کوچه هاي مدينه دستهاي بسته ي علي را ديدند .....
خيلي چيزهاي ديگر را هم به روي خودمان نمي آوريم ....اما ....
آخر .... چطور به روي خودمان نياوريم سيلي را ... آتش را ... ميخ را
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
چقدر دلم تنگ شده است براي مرداني که انگار به نامحرم آلرژي داشتند و چشمانشان ناخودآگاه سلولهاي زمين را مي شمرد....
چقدر دلم تنگ شده است براي آن روزهايي که بچه بوديم و حاج آقا برايمان مسابقه مي گذاشت و مي گفت : "هرکي جواب رو بلده دستش بالا " و من کودکانه و با تعجب مي پرسيدم :"حاج آقا شما که سرت پايينه چطور ما رو مي بيني" و او جواب مي داد : " ما حاج آقاها دوتا چشم هم روي عمامه مان داريم" و من باورم مي شد .... و اين روزها دلم مي گيرد از حاج آقا هايي که زق زق در چشمت نگاه مي کنند و حتي اجازه پلک زدن را هم از چشمت مي گيرند .... دوست دارم داد بزنم " چشمم درد گرفت مؤمن! سرت را بنداز پايين!"
چقدر دلم تنگ شده است براي مرداني که "تو" خطابم نمي کردند....
چقدر دلم تنگ شده است براي مرداني که يقه شان آخوندي بسته بود!
و چقدر حالم گرفته مي شود از اينهايي که ابروهايشان باريک تر از خواهرشان است ....
چقدر دلم تنگ روزهايي ست که ريش جذبه داشت .... حرمت داشت .... مقدس بود....
و چقدر دلخورم از ريش هايي که "هو هو " مي کنند و هي دراز مي شوند، يعني که صاحبم يک پا شاعر است براي خودش! ...شاعر هم زماني حرمت داشت ... يادش بخير....
کم کم دارم مي فهمم دچار پيري زودرس شده ام . موهاي دلم سفيد شده و دندان هاي احساسم يکي يکي مي افتند ... راستي دندان مصنوعي سراغ نداريد؟
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
تمام دنیا را که بگردی، برای اخلاص مثالی نمیابی شیواتر از بسیج... شعار نیست! باورش تنها کمی انصاف می خواهد و بس. حتی منتقدان و بالاتر از آن! دشمنان, هم نمی توانند از اخلاص بسیج ساده بگذرند و کتمانش را یارایشان نیست.
بسیجی بودن به خودی خود مسئولیتی را بر دوش انسان می نهد که بر پایه ی آن خوب بودن و خوب ماندن ، حداقل انتظاری ست که از فرد می رود و حال اگر این عنوان به بسیج مهندسین ارتقاء یابد، آن وقت است که حرکت در مسیر علم و فن آوری و تکیه بر دو بال علم و دین ، بیش از پیشخودنمایی کرده و امید به تعالی را برای فرد بسیجی و جامعه پررنگ تر می نماید
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
دلم برای فرزندم می سوزد...
خاله اش شده خاله شادونه و عمویش، عمو مهربان! فکر کنم یک دانه عمه نمی دانم چه هم دارد!! خدا رو شکر هنوز پای دایی جدیدی به خانه مان باز نشده....
وضعیت سفید را می بینم ، با آن تکه های برنامه کودک تلوزیون زمان جنگ .... خجالت می کشم از روی فرزندم....
پیرمرد مجری با شمایل مرشد ها می خواند: هشت من هشت بهشته ، هفت من هفت جهنم ، شش من شکست دشمن! ......دوی من دولت حقه!!!!!...وای خدای من چه کلماتی....
...ومقایسه اش می کنم با این همه رقص و آواز بی مفهومی که از صبح تا شب به خورد فرزندم می دهند و سرم را بی اختیار می اندازم پایین و تازه می فهمم چرا از اخبار خوشش نمی آید!
خنده های از ته دل بچه های پیش مرشد را می بینم و لجم می گیرد از اینهایی که می گویند برنامه کودک باید شاد باشد و این را بهانه می کنند برای رقاصی شان....
یادم می آید همین چند وقت پیش را که هشت هزار تومن پول ناقابل دادیم تا شاد کنیم فرزندمان را به دیدن حضوری خاله شادونه و بعد از مراسم متعجب روبرو شدیم با چهره ی بی حالش که می گفت: هییییییییییی بد نبود!!!! ....
دلم می خواهد داد بزنم و می زنم : آهای! کجایید ببینید نه آدم های آن سر دنیا و نه مریخی ها! همین ما های چند سال پیش بدون رقص هم می خندیدیم آن هم از ته دل .....
سند می خواهید؟ آرشیو همین صدا و سیمای خودتان پر است از خنده هایمان .... فقط یک "اینتر " بزنید .......
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
مي شود عاشقانه نوشت .... درست وقتي که ذهنت غوطه مي خورد ميان واژه هاي زمخت سياسي....
مي شود عاشقانه نوشت .... درست وقتي که اعتقادت را زخم مي زنند...
مي شود عاشقانه نوشت .... درست وقتي که "اصلاح"، "طلب" مي کنند "اصول"ت را... و "گِـرا" مي دهند قلبت را ....
مي شود عاشقانه نوشت .... وقتي از ميان باغ هاي پسته، خندان ترينشان لندن نشين مي شود و آن يکي ساندويچ مي خورد و روسري مي خرد و اين وسط چند تايي هم ناسزا مي گويد اصل اعتقادت را و.... و تنها شش ماه ....!!!!
مي شود عاشقانه نوشت .... وقتي اخبار "14-" ترين برنامه تلوزيون است و خون.... تمام دنيا را دارد مي بلعد....
مي شود عاشقانه نوشت ....
........وقتي عشق .... تو باشي عزيزم....

.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
داستان از آنجا شروع شد ، آنجا که دانه تسبیح شدم و نخ تسبیح در میان جانم رخنه کرد وشنیدم که گفتند عشق آغاز شد. نمی دانم گرم عین عذابش بودم یا شین شیرینی اش اما قاف قافیه اش را باخته بودم اگر میان جاده و لغزندگی اش راهم گم می شد. دانه به دانه نخ تسبیح را طی کنی به هدف نزدیکی وگرنه گرداندن بی فکر و بی ذکر می گرداندت، سرگردان میان خیابانهای لبریز. کوچه پس کوچه های دلت که یک طرفه بشود دیگر تنها تویی و یک مسیر، که حتی یک دو راهی برای دل خوش کردن به شانس برایت نمی ماند. و ای وای اگر نخ تسبیح تو را به حال خود رها کند و دانه ای سرگردان باشی و شاید آنگاه، دیگر دیر باشد که فهمیده باشی جاده لغزنده است .
.................................................
╬═♥╬ مـــ‗__‗ــــدیر وبلاگ ╬♥═╬
.................................................
چقدر صدای اذان قشنگ است.... چک چک باران موسیقی متن اذان مسجد شده .... دلم برای هر دویشان تنگ شده بود....

این روزها چقدر خدا نزدیک است .... این روزها حرف های چمن را می فهمم ..... طعم بوسه ی باران روی گلبرگ های لاله عباسی را حس می کنم ..... سردی شبنم جامانده روی برگ های انار باغچه را می نوشم .....این روزها بدجور عاشقم....

این روزها روزهایم لبریز از توست .... شب هایم بیدار از تو ست....

این روزها با اشک همزیستی مسالمت آمیز دارم و خوب می دانم چرا آب های شور جهان انقدر زیادند .... دو زیست شده ام! .... روزها پر می کنم شش هایم را از هوای تو و شب در حسرت چشم هایت ماهی می شوم خاطراتت را ....

صدای اذان می آید ..... باید برخیزم .... و دست در دست رویایت نماز وحدت بخوانم .... یادم نیست کدامین روز ناممکن تفاهم نامه امضا کردند قلب هامان.... شورای امنیت روزگار بدجور وتو میکند بودن نگاهمان را ....

کاش یکی هم بغض هایمان را تحریم می کرد .....
وصــــیت شـــــهـــداء
تــدبـــر در قرآن
اوقات شرعی
معرفی وبلاگ به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما: